قهرمان ميرزا عين السلطنه
390
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دست و پاى آدم گم مىشد . تولهها معركه مىكنند . بسياربسيار خوب تربيت شدهاند . شاد زائيده ، نوبل و استاپ آبستن هستند . چند روز ديگر نوبت زائيدن آنها است . دو تولهء نر بسيار خوب داشتيم يك دانه مال من گم شد . يك دانهء تولوى خان ناخوش شد و مرد . هردو خوب بودند . حالا تولهء نر نداريم . اينها از سگهاى مختلف آبستن شدهاند . يك سگ سياه در طويله بود به تمام اينها خدمت كرد . آخر يك مهتر سرش را بريد ، خيلى كار بدى كرد ، راضى نبوديم . همدان توله ندارد . اين تولههاى ما از همه چيز تمام هستند . استاپ خال سياه است و از تخم تولههاى ساعد الدوله است . او به من داد . نوبل را شارژدفر فرانسه به من داد . هردو بچه بودند آنقدر شير گاو دادم تا بزرگ شدند . شاد خال زرد است و خوب تولهاى است . هيچ كدام از هم بازنمىمانند . استاپ بهتر است . يك تولهء نر اگر پيدا مىشد خيلى خوب بود بچهء اينها ضايع نمىشدند . حكيم ترانس شنبه 24 محرم الحرام - روزها صبح ميرزا ولى مشاق مىآيد تولوى خان را مشق مىدهد . غزل خواجه و شيخ را مىخواند . آدم درويش خوبى است . كارى جز سوارى نداريم . چشم من خراب است نمىتوانم كتاب بخوانم . « ترانس » حكيم ينگىدنيائى از جانب رئيس تنباكو آمده بود چشمم را ديد دواى خوردنى و ماليدنى داد . مداواى او را مىكنم ، كمى بهتر است . سه سال است كه مبتلا به مرض شدهام . گمان ندارم خلاص بشوم . خيلى مبرم و مصر است . پيالهء دوا در اين سه سال از دستم زمين گذاشته نشده است . بدتر از همه اين اوقات تلخى هم اضافه شده است . ديروز يك كاغذ از طهران نداشتم . كسى ديگر خوش مىگذراند من صدمه بايد بكشم . بارى ميرزا آقاى ناظم الشريعه كه مدتى در طهران نزد ما معلم بود گاهى مىآيد . سابق هرروز جهت درس تولوى خان مىآمد حالا چندى است كم مىآيد . او هم از وقتى كه همدان آمده كمحرف شده . طهران بامزه و خوشصحبت بود . الحمد لله از همدان چيزى كه داريم آموختن بازى تخته است . از شدت بيكارى مدام مشغول هستيم . ده روز بيشتر است كه هرروز ظهر هوا ابر مىشود و بعضى روزها باران مىآيد . بعضى روزها ابر كثيف است ، تا دو ساعت از شب گذشته بعد صاف مىشود . تا ظهر ديگر خيلى هوا خفه و كثيف است . ناخوشى و با در مكه روزى چهارصد نفر تلف مىكند . در كربلا و بغداد هم مىگويند است . يك شاهى گران شدن نان حاصل همدان امسال خيلى بد است . گندمها را باد زده است . بعضى جاها را سن و تگرگ زده . خيلى كم است . طهران هفت تومان گندم ، پنج تومان جو است . تمام گندم همدان را هم به طهران مىبرند . نان را يك شاهى گران كرديم تا فراوان شود . ده خود حضرت و الا كه پانصد خروار غله مىداد حالا اگر دويست خروار بدهد خيلى خوب است . خيلى حاصلها ضايع شده است . طهران هم گندم ورامين را سن زده و ضايع